
مو به مو قدم قدم به زلف تو قسم قسمرسیده عشق تو به جان منبه یاد تو نفس نفس بریده ام از این قفسزندان است جهان منعشقت چرا تاوان من شد ؟ رفتی غمت پایان من شداز هر گناهی توبه کردم چشمان تو ایمان من شدتو را...
ادامه مطلب
xa0از اینجا ... که هستم تا آن جا که تو هستی وجب به وجب دلتنگم ......
ادامه مطلب
کاشکی میشد بهم بگی دلت رو دادی به منبگو دلو دادی به من، عاشقونه عشق منxa0خنده های الکی،xa0گریه ی یواشکیxa0نشه سهم دل من، وای که تنگه دل منxa0تو بیا جون دلم، تویی همخون دلمبه فدای اون نگات،xa0تب تند نفساتxa0توی آغ...
ادامه مطلب
در دنیای منیک تو (خدا)کافی ستتا بهشت را همین حوالی خودم شانه به شانه ی دوست داشتن توتجربه کنم …...
ادامه مطلب
عزیزمای که پذیرفته ام در غم xa0وشادی ات شریک باشمغم تو غم من است xa0و شادی تو شادی مندوستت دارم و حاضرم با تمام وجود کمبودهای تو را ای بهتر از جانم جبران کنمحتی اگر در این راه خود فنا شومxa0چه این که نابودی...
ادامه مطلب
در نگاهت؛ لیلیِ خود پیدا نکردم…●♪♫با خجالت؛ از چشمِ تو، گلایه کردم●♪♫از خود چه بیخود می کند! نگاهِ تو…●♪♫هی می بَرد؛ صبرِ مـــرا…●♪♫مجنونتـــم! ای همنشین…●♪♫لیلیِ من؛ یک دم ببین، حالِ مــرا●♪♫از دریا ...
ادامه مطلب
xa0بالاخره پیک رهایی از راه رسید و مسافر خسته امxa0را با خود بردوقتی میرفت چه خسته و تکیده بودوقتی پرمی کشید تا برود دردهایش بر زمین میریختxa0رنج هایش کم میشد و سبک و سبک تر پر میگرفتمن اما هنوز مات و غمناک...
ادامه مطلب
در محل حرف افتاده بود كه دایی عاشق شده است! سنم كم بود نمی فهمیدم چه می گویند! از مادرم پر...
ادامه مطلب
تو نیستی اون کسی که زندگیش رو باخت آخه تو کی دلت غم منو شناخت کسی که رو نسیم باز آشیون...
ادامه مطلب
تا دو چشم خود را به هم زدم من عمر من چه طي شد ابر نوبهاري نديده باران وقت برف دي شد تا كه ...
ادامه مطلب
دفتری بود که گاهی من و تومی نوشتیم در...
ادامه مطلب
منم آن موج بی آرام و سرکش / که سرگردان بدریای فریبممرا دیگر رفیق و همدمی نیست/xa0به شهر نابسامانی غریقمبا غرور و با شتاب/xa0بر سینه ی نرم آب/دیوانه میخزیدمدر غایت خود خواهی/در انبوه سیاهی/جز خود نمیشنیدمخروشان و بسته چشم/با کوله باری از خشممیرفتم از خشم خود/دنیا ویرانه سازمدردفتر زندگی/ از خود افسانه س...
ادامه مطلب
دفتری بود که گاهی من و تومی نوشتیم در آناز غم و شادی و رویاهاماناز گلایه هایی که ز دنیا داشتیممن نوشتم از تو:که اگر با تو قرارم باشدتا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمدکه اگر دل به دلم بسپاریو اگر همسفر من گردیمن تو را خواهم برد تا فراسوی خیالتا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!تو نوشتی از ...
ادامه مطلب
نگاهت قلبمو بُرده هنوزم پس نیاوردهدلم بی تاب چشماته بیا تا کم نیاورده تموم حس و حال من به سمت تو سرازیرهکجای زندگیم هستی بیا فردا یکم دیرهنگاهت قلبمو بُرده هنوزم پس نیاوردهدلم بی تاب چشماته بیا تا کم نیاورده عجب حسی به من دادی نه خوشحالم نه غمگینمروزا خوبتو می بینم شبا بیدار میشینمتمام آرزوم اینه که چشمات مال من باشهبیا عاشق ترم میشه اگه این حال من باشهنگاهت قلبمو بُرده هنوزم پس نیاوردهدلم بی تاب چشماته بیا تا کم نیاورده بیا عاشق شدن ای وایبیا این اعتراف کم نیستدوست دارم ، دوست دارمبیا این جمله...
ادامه مطلب
تا دو چشم خود را به هم زدم من عمر من چه طي شدxa0ابر نوبهاري نديده باران وقت برف دي شدxa0تا كه سرنوشتم نوشته شد ذات من به غمها سرشته شدxa0شوق امروز و هر روز من چراxa0رنج ديروز و روز گذشته شدxa0عمر شيرين چرا فرصتي براي آدمي نيستxa0جز محبت قبايي برازنده آدمي نيستxa0اساس زندگي عشقه به درگاه الهي بندگي عشقهxa0جهان وامانده و درمانده عشقهxa0خدا و عشقه و فرمانده عشقهxa0بساط كهكشان عشقهxa0سپهر و آسمان عشقهxa0فلك زاييده و زاينده عشقهxa0كه ايزد منبع و تابنده عشقهxa0عمر كوتاه ما عمر كوتاه شبنم به روي برگهx...
ادامه مطلب
xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 تو نیستی اون کسی که زندگیش رو باخت آخه تو کی دلت غم منو شناخت xa0کسی که رو نسیم باز آشیونه زد کسی که رفتی و بازم پی ات اومد xa0منم .....منم......... منمxa0 من من اون چراغی ام که سوسو می زنه می میره وقتی که ستاره می شکنه ببین که از غمت چه ساده می شکنم منم که خسته از تمامی منم منم......منم...... منم من منم ....... منم.......منم من تو ناجی من شکسته قایقی منم که می شوم شهید عاشقی منم........منم....... منم من منم.......منم........ منم من کجا برم از اینجا که پای رفتنم نیست چو یوسفم به چاه و چراغ ...
ادامه مطلب
در محل حرف افتاده بود كه دایی عاشق شده است! سنم كم بود نمی فهمیدم چه می گویند! از مادرم پرسیدم با كلی اخم و تخم گفت هیچی نیست! دایی ات زده به سرش! دیوانه شده! xa0با خودم فكر كردم ای بابا بیچاره دایی ام دیوانه شد... كمی كه گذشت فهمیدم دخترِ خان هم دیوانه شده! درست مثل دایی ام! همزمان باهم دیوانه شده بودند.! دایی ام دیر به خانه می آمد، هروقت هم می آمد حسابی بهم ریخته بود! دلم برای مادر بزرگم می سوخت، تک پسرش دیوانه شده بود!! xa0چندماه بعد فهمیدیم برای دختر خان خواستگار آمده؛تعجب كردم! آ...
ادامه مطلب
اگر عشق تو داده بر بادماگه بی بال به پایت افتادماگر چه شعله ور شدم از توهرچه سوختم نرفتی از یادمهرچه سوختم نرفتی از یادمپروانه شدم ،دیوانه شدم ، با خویشتن خویش بیگانه شدممن به یادت همیشه دلشادمدر حصارت آزاد آزادمدلخوشم که میون این آتشگوشه ای عشق به چشم تو دادمگوشه ای عشق به چشم تو دادم پروانه شدم ،دیوانه شدم ، با خویشتن خویش بیگانه شدمعاشقانه به آتشت سوختمقصه ی عشق به سوختن آموختمقطره های اشک تو را دیدمآسمان و زمین بهم دوختمآسمان و زمین بهم دوختم پروانه شدم ،دیوانه شدم ، با خویشتن خویش بیگانه ...
ادامه مطلب