
مو به مو قدم قدم به زلف تو قسم قسم
رسیده عشق تو به جان من
به یاد تو نفس نفس بریده ام از این قفس
زندان است جهان من
عشقت چرا تاوان من شد ؟ رفتی غمت پایان من شد
از هر گناهی توبه کردم چشمان تو ایمان من شد
تو را چون جان خود میدانمت
تو راچون سایه میپندارمت
هر چه تو دوری من صبورم
مرا از غم جدا نمیکنی مرا یک دم صدا نمیکنی
من که گذشتم از غرورم
قبل از تو من عاشق نبودم
تو آمدی با هر نگاه مرا گرفتارم کنی
این قرار ما نبود از عشق بیزارم کنی
به یاد تو من بی قرارم ای وای هنوز چشم انتظارم
تو راچون جان خود میدانمت
تو را چون سایه میپندارمت
هر چه تو دوری من صبورم
مرا از غم جدا نمیکنی مرا یک دم صدا نمیکنی
من که گذشتم از غرورم قبل از تو من عاشق نبودم

ما را در سایت فصل سرد چشمانم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 21