
خدایا اشکهام تمومی ندارن
پس کجاست اون صبری که باید می داشتم
حتی آغوش گرم تو هم نتونسته آرومم کنه
هر شب
که خورشید رو با خودت می بری
همه وجودم رو تاریکی و غصه در بر می گیره
تو کی بودی نازنینم ، چه بودی که با رفتنت همه چی رو بردی
مصداق این شعر شدم
از وقتی تو رفتی شب حالمو پرسید
شاید اگه تو برگردی بشه از چیزی نترسید

ما را در سایت فصل سرد چشمانم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 43