تنها خدا میداند و من و مسافری که کوچ کرده

خرید بک لینک

بالاخره پیک رهایی از راه رسید و مسافر خسته ام را با خود برد

وقتی میرفت چه خسته و تکیده بود

وقتی پرمی کشید تا برود دردهایش بر زمین میریخت

رنج هایش کم میشد و سبک و سبک تر پر میگرفت

من اما هنوز مات و غمناک رفتنش مانده ام

من اما همه جا را به دنبال نگاههای خسته ی به سقف دوخته اش جستجو میکنم

نگاه هایی که با تارو پود فرش و پرده های اتاقم در هم آمیخته میشد

جان میگرفت

و با غم و بی تابی های دل خسته م

در فضای اتاق جاخوش میکرد


کسی به خوبی نمیداند که برمن و مسافر خسته ام در این چند سال چه گذشت

کسی نمیداند که چه قدر دل بی پناه و دردمندش وقتی او را تیمار میکردم

و دستان خسته اش را در دستم میگرفتم

و در مقابلش مینشستم ارام میگرفت

....................
تنها خدا میداند و من و مسافری که کوچ کرده

فصل سرد چشمانم...

ما را در سایت فصل سرد چشمانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 18:34

صفحه بندی