
تا دو چشم خود را به هم زدم من عمر من چه طي شد
ابر نوبهاري نديده باران وقت برف دي شد
تا كه سرنوشتم نوشته شد ذات من به غمها سرشته شد
شوق امروز و هر روز من چرا
رنج ديروز و روز گذشته شد
عمر شيرين چرا فرصتي براي آدمي نيست
جز محبت قبايي برازنده آدمي نيست
اساس زندگي عشقه به درگاه الهي بندگي عشقه
جهان وامانده و درمانده عشقه
خدا خود عشقه و فرمانده عشقه
بساط كهكشان عشقه
سپهر و آسمان عشقه
فلك زاييده و زاينده عشقه
كه ايزد منبع و تابنده عشقه
عمر كوتاه ما عمر كوتاه شبنم به روي برگه
قصه زندگي قصه برگ گل با هجوم تگرگه

ما را در سایت فصل سرد چشمانم دنبال میکنید
برچسب: میخوندن,
نویسنده:
بازدید: 62