
مو به مو قدم قدم به زلف تو قسم قسمرسیده عشق تو به جان منبه یاد تو نفس نفس بریده ام از این قفسزندان است جهان منعشقت چرا تاوان من شد ؟ رفتی غمت پایان من شداز هر گناهی توبه کردم چشمان تو ایمان من شدتو را...
ادامه مطلب
xa0از اینجا ... که هستم تا آن جا که تو هستی وجب به وجب دلتنگم ......
ادامه مطلب
xa0با یک نظر گشودی و بستی کتاب راگفتی مبارک است،بیاور شراب راگفتم تو نیز مثلxa0من از خویش خسته ای؟پلکی به هم زدی وxa0گرفتم جواب رااز بس خلق پشت نقاب ایستاده اندباور نمی کنند من بی نقاب را.........xa0فاضل نظری...
ادامه مطلب
شعرهایم بی محل بودند و تلخگاه از جنس غزل بودند و تلخذوب شد دل پشت پلکی آشنا چشمهایی که عسل بودند و تلختا که سردم شد در آغوشم فشردآن پتوها که بغل بودند و تلخ قصه ی خون خوردن از یار خودیقصه هایی از ازل ...
ادامه مطلب
xa0بالاخره پیک رهایی از راه رسید و مسافر خسته امxa0را با خود بردوقتی میرفت چه خسته و تکیده بودوقتی پرمی کشید تا برود دردهایش بر زمین میریختxa0رنج هایش کم میشد و سبک و سبک تر پر میگرفتمن اما هنوز مات و غمناک...
ادامه مطلب
برای پایی که نمیدودنه کفش میپوشمنه جوراباماxa0گاهی تمام مغزم رااز ذهن بیرون میکشمو زیر دوش کیسه میزنممبادا بویش جز شعر و لبخند باشداما باور کنxa0گاهیلبخند شعرم هممثل بوی جوراب پای نشستهمی آزارددلی را که بیخواب استو منxa0زانوی سکوتم را بغل میگیرمو هق هقدلم را میشویم...مانی ...
ادامه مطلب