
چه میشود کرد وقتی راه به جایی نداریبه هر طرف رو میکنی شاید اون آرامشی رو که میخوای به دست بیاریولی همه راهها بن بستهاز اول تو با روح خداوند جان گرفتی و تا ابد این همراه تو هستگاهی فراموش میکنی که کجای...
ادامه مطلب
xa0از اینجا ... که هستم تا آن جا که تو هستی وجب به وجب دلتنگم ......
ادامه مطلب
شعرهایم بی محل بودند و تلخگاه از جنس غزل بودند و تلخذوب شد دل پشت پلکی آشنا چشمهایی که عسل بودند و تلختا که سردم شد در آغوشم فشردآن پتوها که بغل بودند و تلخ قصه ی خون خوردن از یار خودیقصه هایی از ازل ...
ادامه مطلب
گل عشق رضا بهرامxa0بعضی آهنگ ها رو که می شنوی روحت پرواز میکنه و دوست داره برسه تا خدادوست داریxa0 بلند شی چرخ بزنی و با کائنات هم آوا بشیو برسی تا خدادوست داری صدای آهنگت رو اینقدرxa0 زیاد کنیتا همه دنیا ب...
ادامه مطلب
xa0بالاخره پیک رهایی از راه رسید و مسافر خسته امxa0را با خود بردوقتی میرفت چه خسته و تکیده بودوقتی پرمی کشید تا برود دردهایش بر زمین میریختxa0رنج هایش کم میشد و سبک و سبک تر پر میگرفتمن اما هنوز مات و غمناک...
ادامه مطلب
برای پایی که نمیدودنه کفش میپوشمنه جوراباماxa0گاهی تمام مغزم رااز ذهن بیرون میکشمو زیر دوش کیسه میزنممبادا بویش جز شعر و لبخند باشداما باور کنxa0گاهیلبخند شعرم هممثل بوی جوراب پای نشستهمی آزارددلی را که بیخواب استو منxa0زانوی سکوتم را بغل میگیرمو هق هقدلم را میشویم...مانی ...
ادامه مطلب