
نمیداند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
*
تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریهام فهمید مدتهاست مدتهاست
*
به جای دیدن روی تو در «خود» خیرهایم ای عشق!
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست
*
جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست
*
من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل میکنم هرچند جانکاه است و جانفرساست
*
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد!زندگی زیباست
...........
فاضل نظری

ما را در سایت فصل سرد چشمانم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 43