
مو به مو قدم قدم به زلف تو قسم قسمرسیده عشق تو به جان منبه یاد تو نفس نفس بریده ام از این قفسزندان است جهان منعشقت چرا تاوان من شد ؟ رفتی غمت پایان من شداز هر گناهی توبه کردم چشمان تو ایمان من شدتو را...
ادامه مطلب
چه میشود کرد وقتی راه به جایی نداریبه هر طرف رو میکنی شاید اون آرامشی رو که میخوای به دست بیاریولی همه راهها بن بستهاز اول تو با روح خداوند جان گرفتی و تا ابد این همراه تو هستگاهی فراموش میکنی که کجای...
ادامه مطلب
xa0از اینجا ... که هستم تا آن جا که تو هستی وجب به وجب دلتنگم ......
ادامه مطلب
xa0با یک نظر گشودی و بستی کتاب راگفتی مبارک است،بیاور شراب راگفتم تو نیز مثلxa0من از خویش خسته ای؟پلکی به هم زدی وxa0گرفتم جواب رااز بس خلق پشت نقاب ایستاده اندباور نمی کنند من بی نقاب را.........xa0فاضل نظری...
ادامه مطلب
xa0بگو چگونه رفته ای!xa0 تو ایxa0نرفته از خیالتو ای نهفته در نظر، تو ای شکسته در محالتمام می شوم بیا، ببین تمام من توییکه از تو تازه می شوم در انتهای این زوال...........مرضیه مضافxa0...
ادامه مطلب
دستم به بودنت نمی رسد.اما بگذار سر بسته از دلم برایت بگویم؛طوری دوسـتت می دارمکه هر شبانه روز بی آنکه ببینمتبی آنکه ببوسمـتبی آنکه لمست کنمبودنی ترین بودنیِ شخصِ جهانم شده ایu200eu200e...
ادامه مطلب
خدایا اشکهام تمومی ندارنپس کجاست اون صبری که باید می داشتمxa0حتی آغوش گرم تو هم نتونسته آرومم کنهxa0هر شبکه خورشید رو با خودت می بریxa0همه وجودم رو تاریکی و غصه در بر می گیرهتو کیxa0بودی نازنینم ، چه بودی که ...
ادامه مطلب
xa0گل ناز دارُم مه شو تارُم( گل نازنین ام ، ماه شب تارم)بیو بیو که دلُم سیxa0تنگه(بیا بیا که دلم برایت تنگ شده است)ندونم تا کِی دلت چی سَنگه(نمیدانم تا چه زمانی دلت همچون سنگ است)بهار إوی با گل گندم(بهار ...
ادامه مطلب
xa0بالاخره پیک رهایی از راه رسید و مسافر خسته امxa0را با خود بردوقتی میرفت چه خسته و تکیده بودوقتی پرمی کشید تا برود دردهایش بر زمین میریختxa0رنج هایش کم میشد و سبک و سبک تر پر میگرفتمن اما هنوز مات و غمناک...
ادامه مطلب
xa0دلداده ی توام رویای هر شبی عاشق نمیشدم عاشق شدم ببینxa0............................این روزها شبیه پازلی شدم که یه تیکه اش گم شدهxa0در ظاهر میشه تصویر کامل رو دیدولی تا فرصتی پیدا میشه اون تیکه خالی خودش ...
ادامه مطلب
در محل حرف افتاده بود كه دایی عاشق شده است! سنم كم بود نمی فهمیدم چه می گویند! از مادرم پر...
ادامه مطلب
در محل حرف افتاده بود كه دایی عاشق شده است! سنم كم بود نمی فهمیدم چه می گویند! از مادرم پرسیدم با كلی اخم و تخم گفت هیچی نیست! دایی ات زده به سرش! دیوانه شده! xa0با خودم فكر كردم ای بابا بیچاره دایی ام دیوانه شد... كمی كه گذشت فهمیدم دخترِ خان هم دیوانه شده! درست مثل دایی ام! همزمان باهم دیوانه شده بودند.! دایی ام دیر به خانه می آمد، هروقت هم می آمد حسابی بهم ریخته بود! دلم برای مادر بزرگم می سوخت، تک پسرش دیوانه شده بود!! xa0چندماه بعد فهمیدیم برای دختر خان خواستگار آمده؛تعجب كردم! آ...
ادامه مطلب
آنقدر دوستت دارم كهخودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم هر بار که می پرسی، چقدر ؟با خودم فکر می کنم ؛دریا چطور حساب موجهایش را نگه دارد ؟پاییز از کجا بداند هر بار چند برگ از دست میدهد ؟ابرها چه می دانند چند قطره باریده اند ؟خورشید مگر یادش مانده چند بار طلوع کرده است ؟!و منچطور بگویم کهچقدر دوستت دارم .. نزار_قبانی ...
ادامه مطلب
xa0 نمیدونم چرا فکر میکنم بهم دروغ گفتی و احساسم بهم میگهxa0 رفتنت یه جورایی مربوط میشه به حرف من در مورد برادرم اونهمه اصرار برای حذف شماره تلفنت طبیعی نبود نمیدونم امیدوارم حدسم دروغ xa0باشه...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 دستمو بگیر،نزار اشتباه برم جز در خونهات ، تو بگو کجا برم بی قرارتم ، ای همه قرار من تو بی کسیهام ،عشق تو تبار من xa0 عشق اول و آخر من xa0سایه تو رو سر من xa0ای همهی باور من xa0ای کس و کارم xa0به تو مدیونم به نگات xa0به همه عاشق کشیهات xa0میزاره دل سر به هوات xa0تا تو رو دارم xa0 جای تو توی دل شکسته است اسمت کلید همهی درهای بسته است وقتی دلم از، زندگی سیره یاد تو مرهم واسهی دلهای خسته است xa0من سرگردون رو ببین اشکهای پنهون رو ببین غربت مهمون رو ببین تو پناهم باشxa0 xa0 دستهای خالیمو...
ادامه مطلب