
xa0از اینجا ... که هستم تا آن جا که تو هستی وجب به وجب دلتنگم ......
ادامه مطلب
شعرهایم بی محل بودند و تلخگاه از جنس غزل بودند و تلخذوب شد دل پشت پلکی آشنا چشمهایی که عسل بودند و تلختا که سردم شد در آغوشم فشردآن پتوها که بغل بودند و تلخ قصه ی خون خوردن از یار خودیقصه هایی از ازل ...
ادامه مطلب
اگر عشق تو داده بر بادماگه بی بال به پایت افتادماگر چه شعله ور شدم از توهرچه سوختم نرفتی از یادمهرچه سوختم نرفتی از یادمپروانه شدم ،دیوانه شدم ، با خویشتن خویش بیگانه شدممن به یادت همیشه دلشادمدر حصارت آزاد آزادمدلخوشم که میون این آتشگوشه ای عشق به چشم تو دادمگوشه ای عشق به چشم تو دادم پروانه شدم ،دیوانه شدم ، با خویشتن خویش بیگانه شدمعاشقانه به آتشت سوختمقصه ی عشق به سوختن آموختمقطره های اشک تو را دیدمآسمان و زمین بهم دوختمآسمان و زمین بهم دوختم پروانه شدم ،دیوانه شدم ، با خویشتن خویش بیگانه ...
ادامه مطلب
برای پایی که نمیدودنه کفش میپوشمنه جوراباماxa0گاهی تمام مغزم رااز ذهن بیرون میکشمو زیر دوش کیسه میزنممبادا بویش جز شعر و لبخند باشداما باور کنxa0گاهیلبخند شعرم هممثل بوی جوراب پای نشستهمی آزارددلی را که بیخواب استو منxa0زانوی سکوتم را بغل میگیرمو هق هقدلم را میشویم...مانی ...
ادامه مطلب