
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست نگفتم : عزیزم ، این کار را نکننگفتم : برگردو یک بار دیگر به من فرصت بدهوقتی پرسید : دوستش دارم یا نه ، رویم را برگرداندمحالا او رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم را می شنومنگفتم :عزیزم ، متاسفم ،چون من هم مقصر بودمنگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاریم چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای من آن را سد نخواهم کردحالا او رفته و منتمام چیزهایی که نگفتم را می شنوماو را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردمنگفتم : اگر تو نباشیزندگ...
ادامه مطلب